تبليغاتX
Web Theme : Www.z-mousavi.Blogfa.com Theme System : BlogFa --> چیزی شبیه خودم...
چیزی شبیه خودم...
*~*~جستجو~*~*

 جستجو

 

 

 

 

بگو درکدام مرز

پشت کدام سیم خاردار

تیربارانت کرده اند؟

یا در کدام دریا

خونت

شهوت کوسه ماهی هایش را

تا مغز استخوان

در جانت فرو برده است؟

بگو در کجا کشته اند تو را؟

 

برای یافتنت

تمام روزنامه های جهان را جستجو کردم

تمام گورهای بی نام و نشان را

آغوش روسپیان تمام میخانه های دور را.

برای یافتن تو

که نگذاشتی

وطنت بازوان برهنه ی من باشد

تاهر شام

در بیشه زارهای مرطوب من

به خواب بروی

و هر صبح

با طلوع خورشید از میان سینه هایم

چشم هایت را بازکنی

 بی آنکه بیم هیچ جنگی تو را از من بگیرد. 

 

ایستاده بودم

تا شلاقم بزنند

تکه تکه ام کنند

و به جای تو

درگورهای بی نام و نشانه مدفونم کنند.

ایستاده بودم

تا تو

تنها تو

بخواهی

وطنت بازوان برهنه ی من باشد.

 

نخواستی

و مشتی دروغ

همه ی آنچیزی بود که تحویلم دادند.

هرگز نیافتمت.

پس از آن

این تن

زندان تاریک دیوانه ای شده است

که روزی هزار بار

درآن خود را به دار می آویزد

و نمی میرد.

 

 

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388توسط شکریه عرفانی |
*~*~~*~*

 

راستی سگ زرد یا شغال؟

 

 

 

در بوق و کرنا کردند که شرکت در انتخابات حرام است. راه به راه کابل را راکت باران

کردند. و حالا سر راه مردم غریب را میگیرند که کلکت را نشان بده .اگر رنگ داشت

تنبیه خواهی شد. ( این از حکم طالبان)

و اما با همه ی این حرفها مردم  به پای صندوق های رای رفتند و به قول

منورالفکرهایمان مشق دموکراسی کردند که مثلا بله دیگر ماهم بالاخره پدر و مادر دار

شدیم و کسی هست که برای خواسته هایمان تره خرد کند.اما راستی این هیاهوی

رنگارنگ تمرین دموکراسی بود برای ملت ؟ و اگر بود نتیجه اش چه خواهد بود؟ چه

اتفاقی قرار است بیفتد که تا به حال نیفتاده و کدام شاهزاده ای بر کرسی ریاست

تکیه خواهد زد که وضع و روز مردم را  بتواند به آن درجه از تباهی بکشاند که صاحب

کرسی قبلی نتوانسته باشد تا امروز؟چه اتفاق تازه ای در راه است حقیقتا؟

آنهم در حالیکه همه ی داستان از قبل طراحی شده و رای ها از صندوق های

انتخاباتی نهایتا از آن کسی خواهد بود که پشتش به از ما بهتران یعنی از ملت بهتران

با حرارت تمام گرم است .

در وطن ما همه چیز همانطور پیش می رود که اربابان دنیا تصمیمش را گرفته باشند

و  تنها چیزی که رنجش در دل می ماند به بازی گرفته شدن آرزو های کوچک و

همیشه محال مردم بی نوایمان است برای هزارمین بار.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



| *| نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388توسط شکریه عرفانی |
*~*~~*~*

 

 

 

 

باز هم تابستان شد و دوره ی سفرهای ناشناخته .

این را برای این نوشتم که بگویم تا آمدن و نوشتن دوباره ای بدروود.

 

 

 



| *| نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388توسط شکریه عرفانی |
*~*~معاشقه~*~*

 

معاشقه

 

 

 

ملامتت نمی کنم

برای سگهای لاغری

که هر شامگاه

گلویت را

به تلخی زوزه می کشند

برای پرندگانی

که سالهاست

به اشتباه حتی

مسیرشان با شاخه هایت پیوند نخورده است

برای کرمهایی

که در رگهای آماس کرده ات می لولند

و خونهای گندیده را

لخته

لخته

در خیابانهای متروکت استفراغ می کنند

گناه از تو نبود

اگر که زمان

از پیکرت قلمروی بی آب و علف ساخت

با دیوارهای کاهگلی کوتاه.

 

به همین آسانی محبوبم

گناه از من نیز نیست

اگر

زبان در کامت میگذارم

وبوسه هایم

طعم تگرگ های سرآسیمه ی اسفند ماه را دارند

اگر

 نوازش انگشتانم

سنگینی چکمه های سوارانی را دارد

که برای کشتن تو

 تمام مرزهای تنت را

زیر و رو خواهند کرد.

گناه از من نیز نیست محبوبم.

 

 

 

 



| *| نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388توسط شکریه عرفانی |
*~*~اردیبهشت~*~*

 

 

 

اردیبهشت  ماه تولد ایمان و سنایم است. این سپید کوتاه را به سلامتی این ماه و سلامتی کودکانم میگذارم:

 

 

 

بهار را دوست میدارم

برای  دو گنجشک کوچک اردیبهشت ماهش

که بر شاخه هایم

                       پریدن گرفتند...

 

 



| *| نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388توسط شکریه عرفانی |