داستانی که تکرار شد
انتخابات اول ریاست جمهوری بعد از دوره طالبان را خوب به یاد دارم . حوزه هایی هم برای مهاجرین افغان که در ایران ساکن بودند دایر شده بود و مردم چه خوشبینانه به اینده ی این انتخابات دل بسته بودند.من هم سهم کوچکی داشتم در برگزاری این انتخابات شوم . در یکی از حوزه های جنوب تهران که در یک سالن ورزشی در منطقه ای پرت واقع بود به عنوان رئیس یکی از صندوق ها سهم گرفته بودم.بااینکه از همان آغاز مشخص بود مردم به پای صندوق هایی میروند با نتایجی از قبل تعیین شده . اما تقلای صادقانه و معصومانه مردم و امیدواری هایشان برای بهتر ساختن اینده برایم عزیز و محترم بود.
روز قبل از برگزاری انتخابات سالن را تحویل ما دادند . هشت صندوق رای گیری قرار بود که در ان سالن رای مردم را دست ناخورده ! تحویل مسئولان بدهند. مسئولان هر صندوق مشغول درست کردن به اصطلاح حوزه ی خود شدند. تقریبا کار به اخر رسیده بود و مابرای رفتن اماده می شدیم که متوجه شدم چند نفری مشغول چسپاندن پوستر هایی به دیوارهای سالن هستند . روی پوستر هایشان با قلم بزرگ از خواهران عزیز تقاضا کرده بودند که در ضمن برنامه ی رای گیری حجاب خود را رعایت کنند. برای من قابل تحمل نبود چنین رفتاری .هر چه بود مساله مساله ی انتخابات بود نه اصلاح مسایل عقیدتی مردم. و انگهی از نفوذ تفکر حاکم ایرانی احساس بیزاری می کردم که حتی در توالت های خود می نویسند حجاب را رعایت کنید.
خلاصه چسپاندن این پوستر ها همان و شروع شدن یک مشاجره داغ بین من و این دوستان همان . انها مدعی بودند که ما وطنی اسلامی میخواهیم و من مدعی که حق نداریم به کسانی که می ایندتا فقط رای بدهند درس اخلاق بدهیم.و افغانستان باید قبل از اینکه یک کشور اسلامی به این معنا که دوستان میگفتند باشد باید یک کشور آزاد باشد . [دریغ که وطن نه ازاد شد نه اسلامی ]خلاصه قرار شد پوسترها برداشته شود که شد .
فردای آن روز مردم امدند و چه بسیار هم امدند. اغلب گروه گروه با مینی بوس می امدند . سر و وضع اغلبشان طوری نشان میداد که گویی همان یک ساعت قبل از سر کوره های اجر پزی یا مزارع پنبه بلند شده اند و امده اند . صورت های سوخته و دست و پاهای پینه بسته و سر و وضع ژولیده ی شان نشاندهنده ی رنج بسیار ی بود که یقینا سالها متحمل ان بوده اند. از در سالن که وارد می شدند خانم ها به قسمت ما هدایت داده می شدند. انروز من اهریمن فقر و بی سوادی را از نزدیک لمس کردم .مخصوصا زشت ترین صورتش را که بر سرنوشت زنان مظلوم افغانستان حاکم بود. تا انروز اینهمه از نزدیک ندیده بودم و لمس نکرده بودم . با خود میگفتم چقدر غافل بودی و چقدر خودخواه که ادعا میکردی دردت درد مردم وطنت است . به خودم میگفتم لعنت برتو که حتی یک داغ از این همه داغ که بر دست های این زنان هست بر دست های تو نیست و تو چه اسان ادعای همدردی با انها را میکنی.
تقریبا همه شان بی سواد بودند و من برای کمک به انها در تیک زدن درست کنار نام کاندید منتخب شان باید پشت اتاقک رای گیری می رفتم . زهر بی اعتمادی را در حرکاتشان حس می کردم. اصلا به من اعتماد نداشتند که در کاغذشان نام کاندیدشان را بیابم .وقتی میگفتم کمکتان میکنم بیشترشان میگفتند تو کنار بایست بعد با انگشت شروع میکردند به شمردن لیست از کنار عکس ها و اگر مثلا کاندید شان شماره پانزدهم بود میگفتند این را برای ما علامت بزن. مشخص بود که حتی کاندید های خود را از چهره هایشان نمی شناختند و ان کسی را که باید انتخاب می کردند دستوری بود که مردانشان از قبل به انها داده بودند. انهم مردانی که خدا میداند خود انها چقدر اگاهی داشتند یا نداشتند. نمی دانستم به آن حال باید خندید یا گریست.
به هر حال روز تمام شد و رای ها زیر نظر ناظرین احزاب و گرو ه ها از مردم گرفته شد. صندوقها را جمع کردیم و تحویل دادیم تا برای شمارش به صورت دست ناخورده ! به افغانستان فرستاده شود.
عجیب انکه حتی یک نفر از همه ی ان مردمی که برای رای گیری امده بودند سرشان را بلند کرده به دیوارها نگاهی هم نینداختند آن روز .مردم خسته تر و گرسنه تر و در هم شکسته تر از ان بودند که به سلایق سرشار از بی دردری من برای محترم دانستن آزادی و یا آن دوستان دیگر مبنی بر رعایت حجاب و شئونات اسلامی اهمیتی بدهند.
راستی ملتی که گرسنه است و ملتی که از هر لحظه از جان خود بیمناک است برایش این مزخرفات که ما مدعی اش بودیم و هستیم چه اهمیتی میتوانست یا می تواند داشته باشد؟
حالا دوباره در آستانه ی اتنخابات شوم دیگری هستیم . با همه ی بازیها و چینش های از قبل تعیین شده دیگری که سرنوشت ما را و وطن ما را هرچه بیشتر به قهقرا خواهد کشانید و البته مردمی که خسته تر و ویران تر از قبل هستند.
این روزها کرزی ظاهرا روزهای اخر به قول خودش حکومتش را میگذراند و جالب اینکه گویی داستان مشاجره ی کوچک من و ان دوستان در ان سالن رای دهی بر سر حجاب به شکلی وسیع تر دوباره تکرار شده است .فرقش این است که ان روز این داستان به اشخاصی مربوط میشد که هیچ سو د و زیانی نصیبشان نمی شد در دفاع از عقایدشان و امروز همه چیز به سود ها و زیان های کلان مربوط میشود.
رئیس جمهور طالب ما حالا بعد از همه ظلم ها و خیانت هایش مخصوصا و مشخصا در حق شیعیان افغانستان امده است و مهر تایید بر مسائل فقهی انها در باب زنان زده است.و عجب که تعدادی هم که گویا زخم ظلم طالب و کوچی و کرزی را بر گرده هایشان هیچ ندیده اند به حمایت از این عمل دست زده اند.
مگر نه این است که طالبی طالب دیگر را تایید کرده در این داستان ؟پس این حمایت ها و هیا هو ها چه میتواند باشد؟
به هرحال چیزی که روشن است این است که نیاز مردم ما نان است و امنیت . و چیزی که بازهم روشن است این است که کسانی که این قضیه را علم کرده اند از خرد و کلان کسانی هستند که از کنار همین بازی ها صاحب دنیا و دم و دستگاهش شده اند.
و آیا اینها همه برای حفظ دین و اخرت مردم است یا برای محکم کردن جای پای دولت های بیگانه در کشور ؟هرچند توفیق در این هم بعید به نظر می اید. تنها فایده اش گل الوده کردن بیشتر زهرابهایی است که در کام مردم خسته ی ما میریزد . و گرنه که همه مهره ها و اتفاقات طوری که بایدچیده شوند چیده شده اند.
و باز هم شبیه ان روز کسی نیست به صورت مردم نگاه کند و بداند که برای یک گرسنه این شعارهای اعتقاداتی به اندازه سرگین گاوی اهمیت ندارد.